سیلی و صورت ناموس خدا؟؟؟
"تبت یدا"
مادر سادات نمازم را شکستم ابه یاد پهلویت!!!
بشکند دستش...
میخواهم بدانم چه سریست میان شما و شهدا؟؟؟
مادری که میگن در وقت ظهور آقا هم قبرش مخفی می ماند!!!
شهدایی که تا نخوان حتی پلاکی ازشون برنمی گرده!!
آخه چه سری..
آره چه دلیلی بالاتر از عشق؟؟
گفتم عشق!!
مث داداشم که تو لحظه آخر با نام بی بی "پر" کشید...
به یاد اون روحانی که تو مجلس عروسیش مادرمون (جسارته که میگم مادر،امــــــــا -دله- دیگه) رو دعوت کرد...
به یاد -سید- که به یاد فاطمه زهرا زندگی میکرد...
سلام...
تابحال شده از دلت بگذری و بری؟؟؟
امسال یعنی دقیقا 15 اسفند 91 راهی یه سفر شدم..
سفری که 2 سال پای رضایتش امضا نمیشد...
خیلی یک دفعه ای شد!!!
روزی که راه افتادم تو بهت بودم..
تا اینکه پاهام خاک سرد "شلمچه" رو حس کرد...
تا اینکه بوی "خون" به مشامم رسید...
تا اینکه وقی به خودم اومدم دیدم زل زدم به غروبی که همتا نداشت..!!
اونجا بودم که گفتم : ای دل غافل...
چقد شیرینه به دعوت "داداشت" بری اما تو اولین جشن پروازش نباشی!!
رفتم و با یه کوله باری از خاطره برگشتم...
حالا که به خودم فکر میکنم میگم:
خسته ام از این دل
که در آن همه چیز هست
جز لیاقت....
التماس دعای فرج...